![]() |
![]() |
|
|
سلام این بار هم آمدم ولی اصلا" دلم نمی خواست هیچ وقت بیام دلم نمی خواست به هیچ چیز فکر کنم دلم نمی خواست هیچ کس بدونه من چی کشیدم ( البته هیچ کس هم نفهمید که من چی کشیدم ) ولی در یک کلام باید بگم (بی خیال من). بی خیال این پیشی کوچولو بی خیال ... ((( قربونت برم : خدا نکنه ))) ((( امشب سبک شدم چون تو منو می فهمی ))) ((( تو فرشته منی : تو هم همین طور ))) (((دوستت دارم : منم همین طور ))) رفتگر کوچمون... اون شب هم مثل شب های گذشته زود شاممش را خورد و پرید توی اطاقمش و شروع کرد به نوشتن برای یه فرشته مهربون و درد و دل کردن روی کاغذ و وبلاگ و ... . آنقدر دوستش داشت که به هیچ چیز جز اون فکر نمی کرد و خلاصه دیوونش بود و با یاد اون رفت توی رختخواب وهمین طور که داشت بهش فکر می کرد یه صداهایی شنید از پنجره بیرون را نگاه کرد دیدش که اون موقع شب رفتگر داره کوچه را جارو می کنه و زیر لبش داره زمزمه هایی می کنه و رفتگرهم مثل اون آرزوهای زیادی داشت و به قولی هر کس برای خودش دنیایی داره ... روزها گذشت و یه روزی پسرک خبر خوشی را شنید ( البته دید ...) و از اون روز به بعد زندگیش زیر و رو شد و همانطور که مثل پروانه دور شمع وجود عشقش می گشت و می چرخید به زندگی قشنگش ادامه می داد و هر شب که می خواست بخوابه از پشت پنجره رفتگر را می دید که همچنان به کارش ادامه می داد و تنها مانع بین آن ها شیشه پنجره بود ولی اون ور یه دنیایی بود و این ور یه دنیای دیگه... روزها گذشت تا اینکه همه چیز خراب شد و تمام چیزهای خوب تمام فکرهای خوب تمام زندگیش به هم خورد و زیر و رو شد پسرک نمی دونست چی شده ولی اینو می دونست که بوی بی وفایی میاد و نمی دونست باید چکار کنه و هر کاری می کرد جز زندگی ... اون شب ها دیگه اون مونده بود و رفتگر و صدای خش خش برگ ها و این شب ها فقط خودش مونده و یاد عشقش و هنوز هم دوستش داره هنوز هم ...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 13:32 توسط هیچکس |
|
|
سلام نمیدنم چند وقت نبودم ولی به هر حال با کوله باری از نوشته و درد و دل آمدم ... و از این به بعد خواهم نوشت ... یه نفر یه جایی تمام آرزوهایش لبخند توست یه نفر یه جایی در حال فکر کردن به توست ******** قلاب*ماهیگیری*پری*هواپیما*سرندپیتی*دانشگاه آزاد*شهید*سجاده*پیشانی بند*عشق*کیوسک تلفن*کیف قهوه ای*کافی نت*کلاس درس*چشم های منتظر*صداقت*مهر و وفا* یادته؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 17:9 توسط هیچکس |
|
|
سلام خوبین؟ منو یادتون هست شاید آره شاید هم نه ولی سعی کنید یادتون بیاد آفرین
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 17:32 توسط هیچکس |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386ساعت 23:39 توسط هیچکس |
|
|
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم باشد که نباشیم بدانند که هستیم ***** آن کسی را که تو می جویی کی هوای تو به سر دارد بس کن این ناله و زاری را بس کن او یار دگر دارد ***** و دیگر هیچ... والسلام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 22:6 توسط هیچکس |
|
|
آقای راننده *** آقای راننده یالله بزن توی دنده برو به سمت تهرون میخوام برم تلویزیون من میشم همکار مجری همدم و همراه مجری میگیم و می خندیم و شادیم و سر خوش ********** سلام من و کلاه قرمزی آمدیم کلاه قرمزی خیلی سختی کشید تا آمد به خودش بجنبه دیدش که یه دایناسور جای اون آوردند توی برنامه و بد تر از اون اینکه وقتی برای آقای مجری توی وبلاگ ببخشید توی دفتر کارش درد و دل کرد به شدت سرزنش شد و یه جورایی فهمیده بود که دیگه جایی توی قلبش ببخشید توی برنامش نداره و از طرفی پسر خالش مدام میگفت: امید همیشه هست یه مورچه اگه صد بار دونش بیفته زمین باز نا امید نمیشه و تلاش می کنه...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:50 توسط هیچکس |
|
|
سلام باز من آمدم. آمدم تا باز هم قصه به هم ببافم.آمدم تا باز هم شعار بدم.آمدم آمدم باور کن ... باور کن که من قصه نمیگم باور کن من شعار نمیدم باور کن دل هوای با تو بودن کرده باور کن واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم باور کن تو نمی دونی من چی می کشم باور کن هر چی که میگم. باور کن قلبم برات دلتنگه باور کن توی دریای نگاهت شکسته قایقم باور کن توی دنیای بزرگت غریبی عاشقم. خدایا خدایا آیا باور می کنه؟ بیا پیشم بمون تنها نمونم می خوام تا ابد واست بخونم اگه بیای پیشم تا ابد راضی میشم ********** سفر تا انتها تو هم با من بیا تویی همراه من تموم لحظه هام تو تنها عاشقی برای قصه هام بیا با من بمون که مقصد منتظر برای ما |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 22:38 توسط هیچکس |
|
|
سلام سال نو مبارک باد حسن آمد این بار پس از مدت ها آمد تا خیلی چیز ها رو بگه. ما آدما اگه از خودمون و اعمال و رفتارمان راضی باشیم خیلی خوشحال هستیم و همه چیز را خوب می بینیم ولی امان از روزی که این طور نباشه اون موقع حتی در هم با ما بد تا می کنه و خوب بسته نمیشه.نمی دونم چرا؟ تا به حال براتون پیش آمده که منتظر یه چیزی باشید تا به حال براتون پیش آمده که نتونید حرفتون را بزنید تا به حال شده خواب یک چیز هایی را ببینید تا به حال شده به فکر یک چیز هایی باشید تا به حال شده به حرف دلتون گوش کنید تا به حال شده با پای دل حرکت کنید تا به حال شده با خط کش میزان عشقتون را اندازه بگیرید تا به حال شده توی دلتون فریاد بزنید و همه متوجه بشن تا به حال شده از دور یکی را نگاه کنید تا به حال شده سرتان را بر گردونید و ببینید یکی داره شما رو می بینه تا به حال شده توی بارون قدم بزنید تا به حال شده سکه دلتون را به جای اینکه توی صندوق بندازید بدید به یک نفر... نمی دانم چه می خواهم خدایا به دنبال چه می گردم شب و روز چه می جوید نگاه خسته من چرا افسرده است این قلب پر سوز ******** در این فکرم من و دانم که هرگز مرا یارای رفتن زین قفس نیست اگر هم مرد زندانبان بخواهد دگر از بهر پروازم نفس نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 12:32 توسط هیچکس |
|
|
پس بده عشقمو تا برم ***************** دل من خسته شده،نمی کشه،نمی تونه ***************** امروز آمدم تا آخرین قطرات اشک یک ابر را در قالب باران عشق بریزم و برای همیشه تبدیل به یه کویر بشم.آره کویری که هیچ وقت بویی از باران نبرده و دلش شکسته و دیگه دلش نمی خواد هیچ بارونی سراغش بیاد،حتی دوست نداره هیچ آفتابی روی اون بتابه و هر شب کارش اینه که به ستاره ها نگاه کنه و دلش به این خوش بود که یه ستاره پر نور توی آسمون داره ولی بی خبر از اینکه: وقتی که تنهایی میاد****ستاره ای در نمیاد حکایتم شده مثل اون بچه ای که می خواست با آب نباتش آب شور دریا رو شیرین کنه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم بهمن 1385ساعت 20:55 توسط هیچکس |
|
|
السلام علیک یا ابا عبدالله کربلا از پشت خنجر می خورد وای و وای تیر بر بال کبوتر می خورد *********** سلام امروز آمدم بنویسم ولی آنقدر مطلب زیاد بود که نمی دونستم از کجا شروع کنم ... میرم سر اصل موضوع و اونم اینه که امام حسین(ع) قیام کردند تا به همه نشان دهند که نماز و اقامه آن چقدر مهمه، امر به معروف و نهی از منکر چقدر مهمه،دینداری چقدر مهمه، آزادگی چقدر مهمه، عزت آدما چقدر مهمه..... خدایا تا آخرین نفس پیرو راه اهل بیت هستیم السلام علی الحسین با حق |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385ساعت 21:57 توسط هیچکس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
این منم
مرد تنهای دلتنگی ها |
| آرشیو موضوعی |
|
برام یه دنیایی منتظر... جواب... شاد .... مرا کم اما همیشه دوست داشته باش كاشكي... مهم تقدیم به تو... دندان درد دل |
| پیوندها |
|
شاه شوریده سران |
|
RSS
|